مردمم...

مردمم رفته اند، اما من هنوز هستم

ودر تنهائی ام برایشان می گریم... .

مردمم از گرسنگی مردند،

و او که گرسنگی از پایش در نیاورد

به ضرب شمشیر، سلاخی شد:

اغلب به من می گویند:

فاجعه سرزمینت ،

در برابر جهان هیچ نیست و

خون و اشک هایی که مردمت می ریزند

در برابر رودهای خون و اشکی

که روز و شب در دره ها و دشت های جهان جاریست، هیچ نیست...

آری اما مردمم مردند

به اتهام سکوت

این، غم نامه ای است بی صدا و بی صحنه

واگر مردمم بر ظالمان حمله می بردند

و با نام سرکش می مردند ،

آن گاه می گفتم : مردن در راه آزادی

شریف تر از زندگی در سایه اطاعتی اجباری است

که زندگی ، ضعیف تر از مرگ است...

آن ها مردند، زیرا آن ها گل هایی له شده بودند ، نه پاهائی له کننده...

آن ها مردند، زیرا که دوستدار صلح بودند

 

"جبران خلیل جبران"

 

/ 0 نظر / 39 بازدید